طبق قولی که داده بودم می خواهم از فتح الفتوح نمايندگان محترم جامعه نشريات دانشجويی دانشگاه علوم پزشکی  تبريز(چند تا مضاف اليه داشت!!) در تهران تحفه ای چند عرضه کنم:

مقدمه: مديريت فرهنگی دانشگاه در راستای پخش و توزيع حال و احوال تصميم به برگزاری اردوی نشريات به مقصد نمايشگاه کتاب می گيرد.تاريخ حرکت ظهر جمعه ۱۵/۲ و تاريخ بازگشت عصر روز يکشنبه ۱۷/۲ و حالا ادامه ماجرا

رونالدو و رو بيخيال، غضنفر رو بچسب:

موقعی که از تبريز داشتيم راه می افتاديم مسوول کانون نشر و دبير امور نشريات نبودن(زودتر رفته بودن تا برامون هتل پيدا کنن)، من گردن شکسته شدم مسوول اجرايی اردو. چون اردو مختلط بود، برای جلوگيری از هرگونه ناراحتی قلبی ، يک نفر از مسوولان بايد همراه اردو بود تا سرپرست اردو باشه. آقايی که ما اينجا غضنفر صداش ميکنيم با کلی منت گزاری اين وظيفه خطير رو به عهده گرفت.اما چشمتون روز بد نبينه به جای سرپرستی يا رسيدگی به اردو فقط نق می زد و هله هوله ميخواست.

ساعت يک ظهر مثلا قرار بود راه بيفتيم تا يه هو نصفه شب نرسيم به تهران، همه رو به زور سوار ماشين کرديم و می خواستيم راه بيفتيم که ديديم غضنفر نيست. به موبايل غضنفر زنگ زديم جواب نداد ،ين ور گشتيم نبود ، اون ور گشتيم نبود...بالاخره پريدم وسط محوطه و با صدای استريو فونيک داد زدم:« آقای غضنفر» که ناگهان ناله اومد:« هومممممم؟!»  بله ...نشسته بودن با چند نفر از دوستان و آشنايان گلواژه رد و بدل ميکردن. اومديم سوار ماشين شديم  که ديديم بچه ها ناهار ميخوان!!!

-«ای بابا مگه قرار نبود ناهارتون رو بخوريد بيايد؟؟» 

-« آقای غضنفر گفتن ناهار هم بهتون ميديم.»

د بيا!! اين که تو بودجه پيش بينی نشده بود. قرار بود هرکی ناهارش رو بخوره و بياد. مجبور شديم يه تریپ کيک و سانديس بديم ملت بخورن تا صداشون در نياد.آقای غضنفر افاضه فرمودن:«اين که ناهار نميشه که!!!»به هر حال بچه ها صداشون در نمی اومد اما اين غضنفرو به سختی مهارش ميکرديم.

نزديکهای شام يواشکی به آقای غضنفر گفتم:«بودجه کمه! نميشه چلوکباب داد به بچه ها. کباب ميديم بخورن.چطوره؟»آقای غضنفر بادی به غبغب انداخت و با صدای بلندی که همه (حتی اون رديف آخر)تو اتوبوس بشنون گفت:«البته بچه ها (منظور خود غضنفر بوده احتمالا)نبايد بهشون بد بگذره!!!» بعدش هم با لبخند نگاهی به عقب و اطراف کرد تا احيانا شاهد موج مکزيکی بچه ها در حمايت از در افشانی هاش باشه(که البته همچين اتفاقی نيفتاد) آخه يکی نيست بگه مرد مومن! مثلا نو سرپرستی و از طرف دانشگاه اومدی،من دانشجو بايد داد و هوار کنم که به ما برسين!

شام رو که مفصل و با مخلفات خورديم ،همه حال کردن و تشکر ميکردن اما غضنفر باز هم ناليد که:«تو ديزل آباد! شام نخورده بوديم که خورديم!!!!» منظور از ديزل آباد در اين جمله يک کبابی در شهر قزوين است که انصافا خيلی هم غذای خوبی داشت.

به هر حال بچه ها همه راضی، غضنفر هميشه ناراضی

شرکت مسافربری اردوسير دانشگاه :

چند نفر از دوستان محترم (که بعضا مال دانشگاه خودمون هم نبودن) با اردو اومدن و تهران پياده شدن و رفتن دنبال کار و زندگيشون....شرکت اردوسير دانشگاه سفر خوشی براشون آرزومند است.

هرکی خربزه ميخوره پای لرزش هم ميشينه:

وقتی رسيديم تهران رفتيم هتل ....(اسمشو نمی آرم چون تبليغ ميشه!) تو يخچالهای هتل مقدار متنابهی رانی و نوشابه و پسته و آجيل گذاشته بودن که جدا از قيمت کرايه اتاق حساب ميشد و دانشگاه خرجشو گردن نگرفته بود يعنی هرکس می خورد بايد پولش رو خودش ميداد.

بچه ها جو گرفته شدن و نا پرهيزی کردن و يخچال ها تا حدودی غارت شد.

اما موقع حساب کردن که شد همه زهرمارشون شد. چرا؟!! الان ميگم. يه نگاه به اين قيمت ها بکنيد:

رانی ۱۰۰۰ تومان- يک بسته حداکثر ۵۰ گرمی بادام ۲۰۰۰ تومان- بسته مشابه پسته ۱۵۰۰ تومان- آب معدنی کوچولو ۳۵۰ تومان- کيک کاکائويی معمولی ۵۰۰ تومان- نوشابه قوطی فانتا يا کوکاکولا ۱۰۰۰ تومان >>> اينجاش جالبه: به قيمت های فوق ۱۵٪ حق سرويس نيز اصافه ميگردد.

يعنی رانی ۴۰۰ تومنی رو ملت ۱۱۵۰ تومن خوردن رفت پی کارش.

حوله به شرط چاقو ، بخور و ببر:

هيچ وسيله ای تو اتاقها در امان نموند، ملت دمپايی های و واکس و حتی پلاستيک و دستمال رو هم برداشتن. اما جالبتر از همه اينکه حوله های هتل هم (که يکبار مصرف نبودن) دچار دررفتگی شدند.

کادر هتل با بازرسی سريع خواهان باپس گيری حوله ها شدن. خانمها هم که عامل اصلی اين غارتها و دارای مقدار فراوانی کلاس بودند بسيار تو ذوقشون خورد. آقايون هم کلی خنديدند و بقول عرفا «خنده ها به آسمان خاست و حالت خوشی رفت»

جالبتر اينکه يکی از پسرها حوله خانمها رو گرفت و برد پس داد اما حوله هايی که خودش دو در کرده بود رو تو ساکش نگه داشت.البته با تلاش سربازان گمنام هتل ايشون هم مجبور به تسليم شدند.

خبرگزاری ها زير علامت سوال:

روز يکشنبه قرار بود بريم از غرفه چند تا خبرگزاری بازديد کنيم و مثلا با کارشون آشنا بشيم. به هر خبرگزاری يه جور گير داديم.

خبرگزاری مهر يک عکس بزرگ روی فلکس فيس (به ابعاد حدود ۵/۲ در ۱۲ متر) از قضيه هسته ای و عکسهای دست انرکاران تلاش هسته ای از اول انقلاب تا حالا زده بود) ملت گير دادن که چرا اين عکس احمدی نژاد خيلی بلند قد چاپ شده و خاتمی هم خيلی کوتاه قد) و هزاران اشکال ديگه که آخر سر مسوول غرفه با استيصال گفت:«بابا ما هميجوری زديم، به اين چيزا فکر نکرديم» همين جواب موج گير دادن بعدی رو به جرم بی فکری و کارهای همينجوری روانه ايشون کرد.

در غرفه خبرگزاری فارس، ملت پيشنهاد کردن اسم خبرگزاری بشه خبرگزاری ترک يا مثلا عرب و کرد و ... که مسوول گفت ناسيوناليستی فکر نکنيد.همين جواب دليلی شد بر اقامه اتهام  عليه خودشون به جرم ناسيوناليسم تک قومی در کشوری کثيرالمله. مسوولين خبرگزاری اينقدر متلک شنيدن که ديگه از حالت رسمی خارج شدن و خودشون هم به خودشون تيکه می انداختن.

خبرگزاری فارس يک پرينت فلکس فيس بزرگ هم از عکس گليم گرفته بود و به جای گليم واقعی انداخته بود زير پا. با توجه به اينکه هزينه چنين پرينتی با قيمت خود گليم برابری ميکنه ملت به ضريب هوشی دست اندرکاران خبرگزاری گير دادند.بيچاره فارسی ها داشتن ديوونه ميشدن.

يادم رفت بگم که چون تو غرفه خبرگزاری مهر از ما پذيرايی نکردن ما هم خودمون به قوطی های شکلات موجود در غرفه مراجعه کرديم و حتی به خودشون هم تعارف کرديم. مسوول روابط عمومی مهر کلی شرمنده شده بود(البته تو دلش هم احتمالا يک دعاهايی به جان ما ميکرد)

تو غرفه خبرگزاری ايرنا اينقدر از يکی از مسوولها سوال سياسی پرسيدن و يارو رو تو منگنه گذاشتن که ؟آخرش گفت:«خواهش ميکنم ديگه اين سوال ها رو نکنين ديگه!!»

 

 

 

تا اينجا فعلا کافيه بقيه اش انشالله اگر فرصت شد بمونه برای بعد