حرف و سخن در باب سيستم آموزش پزشكي (از هر نظر كه فكرش را بكنيد) زياد است و فكر مي كنم بحث در اين مورد كار يك يادداشت كوچك نيست.

يادم مي آيد يكي از استادهايمان كه خانم دكتر نسبتا جواني بود و تازه استاد دانشگاه شده بود مي گفت :«سيستم آموزشي ما در حقيقت به اسم آموزش دارد دانشجويان را و بويژه اينترنها و رزيدنتها را استثمار مي كند.» نمي دانم چرا وقتي به اين موضوع فكر ميكنم بي اختيار ياد شاگرد مغازه ها مي افتم. مثلا شاگرد سلماني كه در دو سه سال اول به جاي ياد گرفتن سلماني فقط مغازه را جارو مي كند يا مسوول چاي مغازه است..

در سيستم فعلي ما از يك اينترن انتظار مي رود كه همان روز اول كشيك همه چيز را در مورد بخش مربوطه بلد باشد و تازه با وجوديكه اينترن بيچاره تمام سعي خود را مي كند تا كمترين اشتباه را مرتكب نشود؛ فردا مورد باز خواست قرار مي گيرد كه چرا چنان شد و چنين نشد؟ اخيرا هم با بدتر شدن اوضاع مالي براي پزشكان و تشديد رقابت به نظر مي آيد كه اساتيد تمايل دارند تا حتي الامكان رزيدنتها (به عنوان رقباي اصلي) و اينترنها(به عنوان رقباي درجه دو!) را از انواع آموزش محروم كنند و به قول معروف فوت آخر كوزه گري را براي خودشان نگه دارند.

بهترين روشي كه اين عده از اساتيد اخيرا بدان نائل شده اند اين است كه به جاي بحث و آموزش و بازخواست در مورد بيماريهاي و مسائل پزشكي رايج و به درد بخور ، به مسائل فوق تخصصي و مطالبي كه عمرا به درد يك پزشك عمومي بخورد مي پردازند. مثلا از اينترنها مي خواهند در مورد روشهاي جراحي تخصصي مقاله بياورند و كنفرانس ارائه كنند. بديهي است كه يك دانشجوي دوره عمومي حتي اگر به اين روشها مسلط هم باشد اجازه فعاليت در اين زمينه را نخواهد داشت. اين كار يك سود ديگر براي اساتيدي كه بسيار تنبل هستند هم دارد: به روز رساني اطلاعات خودشان در زمينه كاري تخصصي خود به خرج تلاش دانشجويان و در زمان اختصاص يافته براي آموزش دانشجويان. خيلي از اساتيد كه تا اين حد هم نمي خواهند به دردسر بيفتند به خود اصلا زحمت مواجه با دانشجويان را نمي دهند و از هيات علمي بودن فقط اسم آن را يدك مي كشند ...ببخشيد... از هيات علمي بودن استفاده هاي مادي و كاري خود را هم مي برند. كم نيستند بيماراني كه در بيمارستانهاي آموزشي بستري مي شوند و بدون آنكه رنگ پزشك معالج مربوطه (استاد محترم) را ببينند به دست رزيدنتها و اينترنها مداوا مي شوند (و شايد هم نمي شوند) و ترخيص مي گردند.

يكي از اساتيد كه اتفاقا خانمش هم استاد دانشگاه علوم پزشكي (بخش زنان و زايمان) است يك بار گفته بود كه خانمم ديشب وقتي خواب بود چند صد هزار تومان درآمد داشت. براي تنوير افكارتان عرض كنم كه خانم ايشان آن شب آنكال بيمارستان زنان بوده و در نتيجه تمام بستري ها و زايمانهاي آن شب به اسم ايشان انجام شده بود. بيدار ماندن و جان كندن از دانشجويان، خوابيدن و پول در آوردن از ايشان. اي كاش ماجرا به همينجا ختم ميشد اما متاسفانه همين استاد فردا صبح كه پا به بخش مي گذارد ايرادهاي بني اسراييليش را از آستين در مي آورد و به نان آوران خودش (همان دانشجوهاي بيچاره كه ديشب كشيك بوده اند) پرتاب مي كند. يعني نمك مي خورند و نمكدان ميشكنند !!!

اينها فقط مختصري از آن چيزي هستند كه ما در دانشگاه علوم پزشكي تبريز با آن مواجهيم.

البته منظور ما هيچگاه نا ديده انگاشتن اساتيد زحمتكشي كه واقعا شايسته نام استاد هستند و هيچگاه به منافع مادي خودي اجازه دخالت در امور اخلاقي نمي دهند،نيست اما متاسفانه بايد گفت كه معمولا اين دسته از اساتيد واقعي در اقليت هستند