همانطور که واضح و مبرهن است همه اونهایی که باید اینترن یا اکسترن (استاژر) یا فیزیوپات (از نظر سمیولوژی) بشن باید یه جورایی گروهبندی بشن.

گروهبندی در اقلیم ها و فرهنگهای مختلف آداب متفاوتی دارد.در بعضی دانشگاهها این کار رو بر اساس اولویت نمره انجام می دن و در بعضی جاها به قید قرعه اما مساله ای که ما اینجا می خواهیم مطرح کنیم همانا گروهبندی به روش دموکراتیکه [خدا اموات افرادی رو که میگن دموکراسی چیز بیخودیه رو زیاد کنه، انصافا حرف خوبی میزنن...حالا چراش رو الان توضیح میدم خدمتتون.]

در سیستم دموکراتیک گروهبندی اصولا یک عده که بیشتر با هم دوست یا بعبارتی مچ (match) هستند دور هم جمع میشن و یه گروه تشکیل میدن. بعضی ها در چنین مواقعی جو گیر شده و تشکیل گروه رو با فعالیت های انتخاباتی عوضی میگیرن(یه ربط دیگه به دموکراسی!) در فصل قبل از گروهبندی این افراد به تبلیغ خود و گروهشان می پردازند و سایر گروهها تکفیر میشوند. معمولا در این فصل این افراد بسیار خوش لباس تر و خوش اخلاق تر و خوش غیره تر از معمول میشوند اینها معمولا میزان مذاکراتشان را با افراد مختلف نشانگر میزان محبوبیت خود می دانند!

البته عده ای دیگر هم چنین تغییراتی را متحمل میشوند اما این گروه اخیر در دسته جوگرفته های سیاست زده جای نمیگیرند. این افراد کسانی هستند که گروهبندی را با مراسم بله برون اشتباه گرفته اند. اینها اگر دختر باشند معمولا انتظار دارند که طبق سنتهای دیرین، پسر ها به آنها پیشنهاد بدهند (البته پیشنهاد همگروهی شدن) و اگر پسر باشند معمولا به دختران خاصی پیشنهاد همگروهی شدن می دهند. از قدیم هم گفته اند که البته خانم علف باید به دهان آقای بزی شیرین باشد. در چنین مواقعی اصولا پسری که نقش هسته اولیه تشکیل گروه را بازی میکند، سایر همگروهی ها را قربانی اهداف خیر (امر خیر) خود میکند...مبارک است انشالله...
در چنین مواقعی احتمال دارد که گاه جناحهای مختلف بر سر منافع مشترک به رقابت بپردازند! البته واضح و مبرهن است که فقط یک نفر در هر مسابقه ای میتواند اول شود.
در این قسمت از برنامه توجه شما را به معنی لغت Match جلب میکنم: ۱-جور شدن، مکمل بودن ۲- مسابقه ۳- چوب کبریت... یعنی در فرآیند مچ شدن این افراد برای گروهبندی، مسابقه ای اتفاق می افتد که در آن یک عده با هم جور میشوند (شیرینی فراموش نشود!!!!) و بقیه نقش چوب کبریت را بازی می کنند.

البته برای بعضی ها انگیزه های دیگری هم هست که با گروهبندی اشتباه میشود. مثلا یک عده میخواهند هیات آبادانی های مقیم مرکز بزنند و بازار همشهری بازی و عقاید ناسیونالیستی هم تا حدودی داغ میشود. معیارهای دیگری هم برای سایرین هست مثل باکلاس بودن، تاسیس انجمن خوش تیپان مقیم مرکز، ایجاد مجمع عقب افتاده های ذهنی و افراد تحت پوشش بهزیستی و.....

بالاخره اینکه در طول زمان گروهبندی خیلی ها احساس چرچیل بودن و پولیتیک خرج کردنشان می شود و برای هم پارتیزان بازی در می آورند، اما وقتی که آبها از آسیاب می افتد چیزی که به جا می ماند دلخوری دوستان و قهر و منت کشی هاست. البته خیلی وقتها دوستان هم شورش را در می آورند، خب مثلا یک نفر ممکن است با ۱۰ نفر دوست باشد اما هر گروه فقط ۵ نفر ظرفیت داشته باشد، آن موقع هر کس را که با خودش همگروه کند صدای بقیه در می آید و حالا بیا و درستش کن.

حقیقتش این است که آنچه که معمولا در گروهبندی در نظر گرفته نمی شود این است که هرکس باید بتواند وظایف خود را در گروه (حالا هر گروه دیگری هم که باشد) به خوبی انجام دهد؛ یک فرد خوش تیپ لزوما یک همگروهی خوب نیست،حتی یک فرد خوش اخلاق، درسخوان، مودب، با کلاس، یک همشهری و حتی یک دوست هم ممکن است همگروهی های خوبی نباشند. البته درست است که خود گروهبندی ذاتا جذابیت و هیجانات خاص خودش را دارد، اما بهتر است این هیجانات به دلخوری های بعدی منجر نشوند(ای جوانان عبرت بگیرید دیگه آخه!).....با نگاهی به آینده درست مصرف کنیم (شرکت ملی نفت و مخلفاتش)