حکایت من و پاراوان*:

(خاطره ای از  رومل!)

خیی اسفباره که آدم اینترن بشه اما ندونه پاراوان به چی میگن؟!
یه بار قرار بود برای یک مریض نمونه مایع جنبی فرستاده بشه،  رزیدنت محترم من رو مامور این کار کرد، اما من هرچه عرق جبین و کد یمین  ریختم!!!! به شکست انجامید آخرش دست به پاچه شلوار خود رزیدنت محترم شدم ....
من:آقای دکتر، من نتونستم مایع پلور (جنب) رو بکشم، اگه امکان داره با هم این کارو انجام بدیم.
رزیدنت محترم: باشه دکتر بگو وسایلو بذارن تا شروع کنیم.
.....
رزیدنت محترم: دکتر! وسایلو گذاشتن؟
من: بله
رزیدنت محترم:پس بریم؟
من در حالیکه خود را آماده انجام این ماموریت خطیر می نمودم با تکان دادن سر اعلام آمادگی کردم.
رزیدنت محترم: دکتر ، اون پاراوان رو بیار این ور.
(ای خدا این پاراوان دیگه چه دستگاهیه!!!!)... دویدم و رفتم استیشن...
- آقای دکتر پاراوان می خوان برای تپ (کشیدن) مایع
نرس محترم: یکی تو همون اتاق هستش دکتر.
..... بدو برگشتم اتاق و چشم چرخوندم ببینم چه وسیله نا متعارفی تو اتاق هست تا بعنوان پاراوان تقدیم دکتر کنم. چشمم به رزیدنت افتاد که دستکشهای استریل رو پوشیده بود و با چشمهای ۴ تا شده به من که هاج و واج اینور اونورو نگاه میکردم خیره شده بود....
رزیدنت محترم: دکتر پس چی شد، پاراوان رو بکش اینور دیگه!
(ای خدا این چه جور پاراوانیه که کشیدنیه!؟؟) ناگهان چشمم افتاد به رسیور (ظرف لوبیایی شکل کوچکی از جنس استیل که برای نگهداری مایعات به کار می رود) ...یک لحظه مغزم شروع یه تجزیه تحلیل کرد...خب این شبیه وان هست ولی کوچیکه، پارا هم یعنی موازی و مجاور و این حرفا، پس پاراوان باید یه ظرف کوچیک شبیه وان باشه!!!....اورکا (یعنی یافتم)....با افتخار رسیور رو برداشتم و جلوی دکتر گذاشتم...نمی دونم قیافه ام اون لحظه شبیه چی بود...
با صدای رزیدنت محترم به خودم اومدم که گفت: بابا! دکتر جان این پاراوان (با اشاره به همون پرده کذایی پایه دار) رو بکش این ور ....
من: آهااااااااان

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* پاراوان: به حائلهایی به صورت پرده های پایه دار گفته می شود که معمولا در محیط بیمارستان برای تفکیک تخت ها یا ایجاد حریم بکار می رود ( همان پرده معروف که در تمام تزریقاتی ها یک نمونه اش را دیده اید.)