چند تا از دوستان (که دقیقا یادم نیست چند تاشون) منو به بازی شب یلدا دعوت کردند. اولش جدی نگرفتم اما وقتی دیدم این قضیه تو وبلاگ نویس ها اپیدمی شد گفتم از قافله عقب نمونیم چون یک ضرب المثل هست که میگه «سیره ده‌ن گالان قوتور اولار» یعنی کسی که از قافله عقب بمونه قوتور میشه!!!(قوتور: یک جور مرض پوستی که باعث انگشت نما شدن طرف میشه)

اعترافات یک وبلاگ نویس:
۱-از مسافرت و گشت و گذار و دیدن فرهنگ های مختلف خیلی خوشم میاد، اما معمولا یا وقتش رو ندارم یا پولش رو یا هیچکدومش رو!!!
۲-یک کمی آدم بی برنامه ای هستم، کلا از دقیقه نود خوشم میاد! اگر آخرین فرصت رو ازم بگیرن هیچ کاری انجام نمیشه. نمونه اش هم همین امروز بود که دقیقا در آخر فرصت یکماهه جریمه ماشین رو پرداختم ... سر ساعت یک ظهر
۳-به تاریخ شدیدا علاقه دارم، اگه وقت داشته باشم و یک کتاب تاریخ دستم برسه چنان میرم تو بحرش که ممکنه اصلا متوجه اطرافیان نشم.
۴-چیزی که اصلا نمی تونم باهاش کنار بیام اینه کسی مثلا زرنگی کنه (یعنی همون مارمولک بازی) و بعدش هم به خیال خودش فکر کنه که طرفش هیچی متوجه نشد و اینو به حساب زرنگی خودش بذاره!!!
۵-از کار گروهی خوشم میاد. اما کمتر گروهی دیدم که واقعا روحیه تیمی داشته باشه

از دوستانی که دعوتم کردند به این بازی شب یلدا تشکر میکنم

من هم اینها رو دعوت میکنم:

دندون ۸۴ - پزشکی مشهد - خاطرات روزهای طبابت - لحظه گمشده - بقیه اونایی که میخواستم دعوت کنم قبلا دعوت شده بودند  این هم از معایب دیر جواب دادن به دعوت ملت!!! (قوتور شدیم، رفت)