بعضی از دوستان اظهار لطف کرده بودند و در پاسخ به مطلب قبلی (قضاوت با شما) کامنت گذاشته یا ای-میل زده بودند، که تصمیم گرفتم به سوالهاشون در این پست جواب بدم.

دوستی بدن ذکر نام نوشته بودند:
«سوال اينه که: ۱- اولا آيا قبول داری که اين هدف درستی است که يک زبان رسمی در کشور وجود داشته باشه و خلاصه سياست کلی حمايت کنه که مردم همه به اين زبان حرف بزنند و بنويسند؟ اگر پاسخت آری است ( چون جواب خود من آری است ) ۲- چه راه حلی وجود داره که بالاخره بچه هايی که تا ۶-۷ سالگی ترکی حرف ميزدند رو وادار به آموزش فارسی کنيم؟ من ميدونم که اين چيزهايی که تو نوشتی نه انسانی است و نه قابل قبول با هيچ هدفی. اما آيا راه مطلوبی هيچ وقت به ذهنت رسيده؟ موفق باشی»

۱-دوست عزیز باید بگم اصولا وجود زبان رسمی چیز بدیهی بدون بحثیه، اما اینکه این زبان حتما باید یک زبان باشه به نظر من الزامی نیست...یعنی چه اشکالی داره که یک کشور دو یا سه زبان رسمی داشته باشه، اگر دقت کرده باشید خیلی از کشورهای پیشرفته یا حتی عقب مانده دنیا که اقلیتهای قابل ملاحظه ای دارند چند زبان رسمی دارند. در سویس قانونی به اسم قانون زبانها وجود داره که حتی از زبان رتورومان (زبان مادری حدود ۵۰-۶۰ هزار نفر از مردم این کشور) حمایت میکنه. چیزی که در قانونهای این کشور بهش اشاره شده اینه که حتی غیر سویسی ها هم در صورتی که در یک منطقه تعداد لازم رو داشته باشند می تونن از اقدامات حمایتی دولت برای آموزش زبانشون به بچه هاشون برخوردار بشن. استدلاشون هم اینه که «کسی که با فرهنگ و زبان نیاکان خود آشنا نشه، نمی تونه فرهنگ دیگری رو هم خوب درک و قبول کنه»
به نظر من حتی اگر قرار بذاریم که فقط یک زبان رسمی در یک کشور باشه، نباید هیچ منعی برای سایر زبانها ایجاد کرد.همین ممنوعیت باعث خواهد شد تا اقلیتها به زبان ملی (که اصولا باید عامل وحدت باشه) به چشم یک چیز اجباری نگاه کنند.

۲-اگر خودتون به متن سوال دومتون دقت کنید متوجه میشید که سوال چندان منطقی نیست. وادار کردن هرکسی به هر چیزی باعث واکنش های مخالف خواهد شد. قانون نیوتون یادتان نیست؟«هر عملی عکس العملی دارد، برابر و در خلاف جهت آن»
بهتره که کودکان
رو به این کار ترغیب کرد و نه وادار.این ترغیب کردن هم نباید به قیمت آسیموله کردن فرهنگی تمام شود. در کشوری که در بهترین آمار تنها زبان مادری ۵۸٪ از مردم آن، زبان رسمی کشور یا زبانهای همخانواده آن است(منبع ۱ ۲ ۳ ) چنین آسیمولاسیونی عوارض فرهنگی و هویتی شدیدی به جا میگذاره.
من با اصل وجود زبان مشترک در یک کشور موافقم، اما محدود کردن و هضم زبانها و فرهنگهای دیگر را نقض واضح حقوق انسانی و برابری می دانم.

در پاسخ به سوال سارا (نظرم در مورد اقلیتها) باید بگم به نظر من تمام انسانها باید حقوق برابر داشته باشند. اینکه به خاطر اقلیت بود یک نفر فرصتهای شغلی یا علمی یا فرهنگی از وی دریغ بشه به نظر من درست نیست و به ضرر جامعه هم هست. باید با برداشتن محدودیت های ایجاد شده برای اقلیتها و فراهم کردن زمینه برای رشد فرهنگی و بالندگی آنان، از انرژی نهفته‌‌شون برای ترقی جامعه استفاده کرد. جامعه ای که اقلیت ها هم اون رو متعلق به خودشون بدونن.

نیما هم خوب چیزی گفته:«اغلب کسانی که از هويت خود احساس شرم ميکنند، کسانی هستند که احساس ميکنند زبانشان رسمیت ندارد و فاقد جنبه های رسمی همچون الفبا و ... است.»
سوال اینه:«چرا باید این افراد اینطور فکر کنند؟»

یک نفر با نام آریوبرزن هم در ای-میل خود گفته:«...گاه پیشرفت اقتضا میکند که ما خرده فرهنگ ها را فدای آن کنیم....»!!!
من متاسفانه مفهوم خرده فرهنگ را نمی فهمم؟!! خرده فرهنگهایی که شما می فرمایید چیزیه که پشت اون تاریخ ها و تمدنها و هویت ها ملیونها انسان خوابیده.
آیا شما (که از نام مستعارتون به نظر می رسه که به فرهنگ باستانی ایران علاقمندید) خودتون راضی می شید که خرده فرهنگ ایرانی در فرهنگ دهکده جهانی هضم و جذب بشه؟! اصلا چرا به جای فارسی همه کودکان ما انگلیسی صحبت نکنن که زبان بین المللی و علمی هم هست؟!!
در ضمن آیا مطمئنید که چیزی که شما گفتید حتما پیشرفت است؟؟؟