وقتی پزشک عمومی بودم، تو یکی از شهرهای کوچیک مطب داشتم. بعبارتی دکتر صفر کیلومتر بودم و مریض زیادی نداشتم، هرچند که معمولا در آزمونها و دوره هایی که برگزار میشد رتبه اول اون شهر رو کسب میکردم(یه ذره فروتنی).

با گذشت چند ماه از طبابتم، هنوز هم در حد انتظار مریض نداشتم! با وجود اینکه همیشه تشخیصهایی که میدادم درست از آب در میومد(ادامه فروتنی)
مطب همسایه من هم پزشک عمومی جوانی بود، اما با این فرق که کار و بارش سکه بود و ماهی اقلا ۲ ملیون تومان درآمد داشت.

یک بار یکی از افراد متشخص شهر با ناراحتی روحی پیشم اومد، وقتی باهاش حرف زدم متوجه شدم که به گونه ای از افسردگی شدید همراه با جنبه های سایکوتیک(جنونی) دچاره. یک معرفی نامه براش نوشتم و گفتم حتما به تبریز پیش یکی از روان پزشکها بره.

آقای متشخص هم گذاشته بود رفته بود پیش همسایه جوان، همسایه جوان هم بهش گفته بود:« بابا این حرفها نیست، تو یه ذره چرک رفته تو مغزت، باید ۱۰ جلسه بیای پیش من، هر جلسه ۴ ساعت با سرم مخصوص درمانت میکنم که البته جلسه ای ۴۰ هزار تومنه که قابل شما رو نداره!!!» آقای متشخص هم قبول کرده بود و ۴۰۰ هزار تومان داده بود تا هر جلسه یک لیتر سرم نرمال سالین با یک ویال پنی سیلین ۸۰۰ در عرض ۴ ساعت دریافت کند!!!

با این حساب همسایه جوان هم به پول رسید و هم آقای متشخص را راضی نگه داشت و هم وقتی بقیه مریضها در آن ۴ ساعت میامدند مطب میدیدند که همسایه جوان دارد چهره های سرشناس شهر را در مطب درمان میکند.

با تشکر از دکتر ح برای این خاطره.... لطفا تو رو خدا ذهن خلاق اقتصادی برخی عزیزان با شنیدن این قصه به کار نیفتد!!!