اصولا اینقدر شنیدیم که باشگاه وبلاگیون تبریزی هست و ال است و بل است که بالاخره رفتیم...و اما بعد:

۱- آقای محترم ملقب به آقای فیوضات بیشتر از همه توجهم را جلب کرد. چرا؟ چون خیلی فهمیده بود.

۲-با وجودیکه مثلا باشگاه وبلاگنویسان تبریز بود اما به تناوب فارسی و ترکی صحبت میشد!!!

۳-بنده با وجودیکه جلسه اولم بود مرتبا نظر میدادم. واقعا موجبات تاسف است که چنین آدمهایی در این اجتماع پیدا میشوند و چایی نخورده پسرخاله میگردند.

۴-گفتم چایی یادم افتاد که بهترین قسمت جلسه چای و شیرینی اش بود که امیدوارم در آینده میوه هم به آن افزوده شود.

۵-ما مثلا رفتیم تو کار «علمی-آموزشی» آخه یکی نیست بگه منو چه به این حرفا!!؟؟ آموزشم کجا بود آخه!

۶-باشگاه فعلا اساسنامه نداره و به همین خاطر یه ذره روالش خطی نیست بلکه هذلولی است!

۷-همین