ایامی چند است که به هجران مبتلا و در ورطه دریای بلا، از دوستان جدا و در به در به دنبال دعا سر به بیابان نهاده و از اینترنت جدا فتاده ایم.

مر مصلحتی باشد این فرقت تا مهرش از دل بیرون افکنیم و نگاهی به به احوال درون...

و آورده اند که :

تزی تز باشدان اله (پایان نامه را زود از سر خود باز کن)

بیت: 

منه نامه-پایان خود را به دیر

که گردی به دردش گرفتار و پیر

و شیخ ما چنین نکرد و انگشت حسرت به دماغ حیرت فرو برد....ببخشید ... به دندان حیرت گزید

>>> خب اگر قرار بود من هم در این چند دقیقه که آمده ام به قهوه تور (کافی نت) مثل سعدی حکایت بنویسم که سعدی دیگر سعدی نبود...

و اما

وجدانا بعد از نوشتن یادداشت قبلی پا به اینترنت نگذاشته ام! و اگر کامنت دوستان همچنان بی جواب مانده دلیلش همینه و جا دارد که از پشت همین تریبون مراتب شرمندگی خود را ابراز دارم. اما کار ما دیر و زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد.

باز هم از لطف دوستان تشکر و بابت تاخیر در جواب دادن به اظهار لطفتان عذرخواهی میکنم.

بر میگردم....حتما