یکی از همکاران محترم خواسته بودند تا در مورد مشکلات پزشکان(به خصوص طرح) بیشتر بنویسم.در قسمتی از حرفهاشون گفتند:«...هیچ کس جوابگو نیست، خودت باید دوره بیفتی به جاهای مختلف زنگ بزنی و خواهش کنی که اسمتو تو لیست درخواستهای فلان ده کوره بنویسند....اگه همه یادشون رفته که پزشک کیه، بیایید حداقل خودمون اینو به یاد داشته باشیم...»


خب! واقعا چی میشه گفت؟!...من قبلا هم در بعضی پست ها (مثل این) عرض کردم که مشکل جامعه پزشکی اینه که برای رسیدن به حقوقشون با هم اتحاد ندارند.
شاید حدود پنجاه شصت سال پیش، پزشکان قدرت زیادی داشتند، قوانین هم چندان بر علیه اونا نبود، در نتیجه نیاز چندانی به حرکت های سندیکایی بین پزشکان نبود و هر کسی خودش به راحتی گلیم خودش رو از آب میکشید. اما همین امر کم کم باعث شد که پزشکان کم کم یادشون بره که عضو یه جامعه مشترک به نام جامعه پزشکی هستند و حتی شروع کردند به تخریب وجهه همدیگه.
یک استاد رزیدنتش (همکار آینده اش) رو تحقیر میکنه و یک رزیدنت هم گاه این فشار رو به انترن و اکسترن منتقل میکنه.حتی در محیط بیرون دانشگاه این وضع بدتر هم هست.
یک پزشک نباید یادش بره که تخریب وجهه یک پزشک دیگه، تخریب یک شخص تنها نیست، بلکه تخریب کل جامعه خودمونه. من همیشه وقتی یکپارچگی سایر کادرهای پزشکی (پرستار، بهیار و حتی خدمه) رو می بینم افسوس میخورم...

یک پزشک طولانی ترین دوره تحصیل رو داره، پر استرس ترین آموزش ها رو طی میکنه(کدوم رشته ای کشیک داره؟!) با تمام طبقات جامعه در بدترین شرایط روحیشون باید تعامل داشته باشه. اشتباهاتش میتونه غیر قابل جبران باشه و.... اما در مقابل :
1-تنها رشته ایه که نمیتونه قبل از طی کردن سربازی یا طرح، دنبال تحصیلات تکمیلی بره. 2-سنگین ترین وثیقه ها برای خروج موقت از کشور رو باید بذاره. 3-از کمترین حمایتها از طرف سازمان حامیش(که سازمان نظام پزشکی هست مثلا) برخورداره 4- حین سربازی یا طرح و در دوره انتظار خدمت بیشترین محدودیتها رو از نظر اشتغال داره. 5- گستره انتخاب زیادی در مشتریهاش نداره...بعبارتی ممکنه فردی بیاد و در شرایط اورژانس به شما فحاشی کنه و شما مجبوری که همچنان در خدمت اون باشی. 6- از طرف جامعه هم بیشترین انتظارات رو ازش دارن و ....

با یک مقایسه کوچولو بین شرایط پزشکان در ایران و خارج از کشور، می تونم بگم ایران از این لحاظ جزو افتضاح ترین کشورهاست.

واقعا به نظر شما، راه حل چیه؟
__________________________________________

پ.ن 1: 1 خرداد سال 85 ...و حالا یکسال از قضایای تبریز میگذرد. می خواستم چیزهایی که آن روز در اورژانس بیمارستان امام خمینی تبریز دیده بودم را بنویسم، اما ...

پ.ن 2: یادتان می آید ده سال پیش چه روزی بود؟

پ.ن 3
: وبلاگ قلب (که در سطح علمی خوب توسط یک دانش آموز راهنمایی نوشته می شود) را حتما بخوانید. راستی وبلاگ آقا رضا هم تازه راه افتاده، یه سر بهش بزنید، همکار آینده مونه