در ابتدا تشکر میکنم از نیما
 (نمی دونم اسم احساس فعلیم تشکره یا نه!!!) و بقیه دوستان
...خوب ...الان باید بگم که چطوری من به این من تبدیل شدم؟!!

قبل از جواب به سوال مسابقه...... دو تا نکته اساسی:
1- اولا که بنده فکر می کنم که هنوز به خودم (در حد قابل قبول)تبدیل نشده ام!!!
2- بعدش هم که به نظر من هر اتفاقی هرچند دور و هر چند کوچک در زندگی ما نقش داشته و حتی نقش های اساسی...
نتیجتا خیلی ها از جمله هیتلر،آسیابانی که خسرو پرویز رو کشت، کنفسیوس، گاریبالدی، استالین، آتاتورک، نادرشاه و میلیونها فرد نامعروف دیگر در تاریخهای دور و نزدیک نقش خیلی اساسی در تعیین زیر ساختهای اولیه محیطی و حتی شرایط وجوبی پیدایش ما داشته اند

اما من سعی میکنم تعدادی از افراد و یا محیطهایی را که در طول زندگی آگاهانه از اونها تاثیر گرفتم رو خدمتتون عرض کنم:
1-خانواده ام، چه با چیزهایی که مستقیم یادم دادند و چه با مسائلی که بطور غیر مستقیم ازشون یاد گرفتم.
2-دوستان نزدیکم.....من ناخواسته با کسانی دوست میشدم که یا شبیه من بودند یا قرار بود در زمینه هایی شبیه هم بشیم!!! نتیجتا یا شبیه هم میشدیم یا اینکه اینو بهش نمیشد گفت دوستی!
3-دانشگاه...واقعا خیلی از تفکرات و افکار من در دانشگاه در مواجهه با طیف وسیعی از افکار و اشخاص و فرهنگها و زبانها شکل گرفت، مطمئنا اگر این دوره 7 ساله همنشینی با آدمهای رنگارنگ نبود، من الان من نبودم.
4-رشته ام(پزشکی) ....نمی دانم آیا نوع روحیه من بود که من رو به سمت این رشته سوق داد یا این رشته ام بود که من رو به سمت روحیات فعلیم هل داد!!! (احتمالا هر دو) اما واقعا چیزی که الان رشته ام (غیر از جنبه علمی و شغلی اون) به من داده، آن قدر برام لذت بخشه که علیرغم تمام مشکلاتش اگر باز هم انتخاب رشته کنم همین انتخاب رو تکرار خواهم کرد.
5-تاریخ...نه خود جریان تاریخ، بلکه چیزهایی که از تاریخ خوندم و یاد گرفتم، موقعیتهای تکرار ناپذیری که با مطالعه میشه ازش چیزهای خوبی یاد گرفت
6-شهر تبریز، شهری که در اون یاد گرفتم چطور روی پای خودم بایستم، با خیلی از مشکلات که خانواده مثل سپری اونها رو قبل از رسیدن به من بلوکه میکرد، مواجه بشم و تاب بیارم
هرچند تحمل این مسائل مثل ضربه پتک شکل دهنده بود، اما خوب...ضرباتی هم داشته دیگه
7-کتابها...هر کتابی که خوندم، چه خوب و چه بد، در این بین قرآن جایگاه خاصی داره (البته به هیچ وجه نمی تونم ادعا کنم که مطابق قرآن عمل میکنم)
8- به قول نیما:«و از همه مهمتر، خودم»!!!! چون تمام اینها تامین کننده داده ها هستند و اینکه ما چطور اون داده ها رو انتخاب و بعد آنالیز کنیم، به خودمون وابسته است (و گرنه اساسا مسوولیتی نداشتیم)

_________________________________________________
پ.ن: آدم بی جنبه به این میگن....یادم رفت دعوت کنم، بنده در درجه اول از تمام دوستانی که در لینکهای سمت راست وبلاگ هستند،یعنی جنابان میترال، متوترکسات، حامد(نم نم)، دژاوو، هانیه، شیما(دوئت)، ریحان، خانم جراح دیوانه!، گایتون و عب ور و دکتر امید و بقیه دوستان دعوت می نمایم که در این امر خطیر شرکت جویند(ببخشید که همه رو اسم نبردم، همه دوستان لینک شده به هرحال دعوتند)
پ.ن2: راستش این یکی برخلاف بقیه بازیهای وبلاگستان خیلی به نظرم جالب بود، به خاطر همین دلم نمیاد کسی رو دعوت نکنم، پس همه دوستانم رو به این بازی دعوت میکنم (بلا استثنا)