خب سلام علیکم

احوال شریف؟ خوبید خوشید؟ خانواده خوبند؟.....
در ابتدا از جناب محترم نیما خان که زحمت آپ از راه دور رو به عهده دارند موتوشکرم
همچنین از همه دوستانی که اومدن برامون کامنت پشت پا گذاشتند ممنونم.
می خواستم به وبلاگ تک تکتون بیام و ازتون تشکر کنم، اما خوشبختانه دوستان بسیارند و متاسفانه فرصت کم. پس تشکرات بنده را از پشت همین تریبون بپذیرید و به بزرگواری خود ببخشید.

و اما بعد:


اینقدر سوژه و موضوع و و حدیث از همین چند روزه آموزش دارم که مثنوی 70 من کاغذ شود. بطور خلاصه باید بگم که موقع ورود ما به پادگان یک سرباز آنجا را اینگونه معرفی کرد: «اینجا هتل ....{نام پاد-گان} است». البته، خب بالاخره خدمت است و آموزش و محیط نظامی... اما به ما که بد نمی گذرد.

در این مدت اطلاعات جغرافیایی بنده در مورد جزایر جنوبی ایران بسیار زیاد شده و خودم را برای ادامه خدمت در یکی از این جزایر آماده میکنم.

دوستان بسیار یکی یکدانه ای یافته ام که از مزایای این دوره است.

من داشتم به این موضوع فکر میکدم که اگر سربازی برای خانمها اجباری میشد، حالا همه چیز به کنار، با همین کچل شدنش چه جوری کنار میومدن!؟

راستی ما مثلا اسممون آشخوره، اما تا حالا فقط یه بار بهمون سوپ مرغ دادند که اون هم همراه با چلو مرغ بود (حالا بگید هتل نیست!!) همش شعار، همش حرف، آش هم نمیدن بخوریم

.......
ادامه دارد