سرگروهبان می‌خواست ما رو به ترتیب قد به صف کنه، گفت: «عینهو برادران دالتون به صف میشید!»
امروز رفتیم تیر در کردیم! پشت سیبل‌ها دریا بود و تقریباً همه‌ی تیرها به دریا می‌خورد! میشه گفت ماهیگیری خوبی بود!
جان؟ می‌خواهید بگم که از ۵ صبح تا ۵ عصر گشنه و تشنه تو میدون تیر بودیم؟ یا ۲ ساعت طول کشید تا در جعبه فشنگ‌های سال ۱۳۵۳ باز شه؟! (مقایسه کنید با شرایط جنگی) نخیر! ما فقط قراره خوشی‌ها رو بگیم!

 

 

پ.ن: ظاهراً خدمت نظام وظیفه به آقای دکتر ما ساخته و طبع نویسندگی‌شان را حدت بیشتری بخشیده است! ما هم که گردنمان از مو باریک‌تر است!