داستان اول:

شرکت مخابرات برای رفاه حال عده ای از افراد تحت آموزش در یک جایی* می آید کیوسک تلفن نصب می کند...... در پی کرم افشانی های متعدد سکنه و سرقت ادوات تلفن، مخابرات شاکی میشود و نتیجتا فرماندهی محترم همانجا*، یک پاس نگهبانی دیوار روبروی کیوسک برای امنیت بیشتر می گمارد.......

اکنون سالها از آن واقعه می گذرد و مخابرات هم در راستای نداشتن اعصاب-معصاب آن تلفن را مدتهاست که برچیده، اما پست نگبانی معروف به «پست گوشی»! کماکان در لیست نگهبانی هاست و حتی خیلی ها نمی دانند وجه تسمیه پست گوشی چیست!

*همانجا منطقه ای است دور از فلانجا و بهمانجا، بین شمال و جنوب!!!

داستان دوم:

پادگان فلانجا کمبود پزشک داشت و به همین منظور قرار شد که هر ماه یک نفر از پزشکان پادگان بهمانجا به صورت موقت و کمکی به فلانجا برود.....

اکنون سالها از آن ماجرا میگذرد و فلانجا در حال رکوردشکنی در زمینه تعداد پزشکان است، اما هنوز هم هر ماه یک نفر از پزشکان بهمانجا به آنجا میرود...و هیچ کس نمی داند چرا

توضیح: فاصله فلانجا و بهمانجا از هم تقریبا ۴۰۰-۵۰۰ کیلومتر است