۱- مریض های جالبی بعضا به پستمان می خورد.....مثلا کسی که سرش به زیر دریایی خورده!!!! و از اینجور چیزها....

۲- از ساحل بندر میتوان قشم و هرمز را دید....زیباست.... مخصوصا وقتی که ماه کم کم بالا میاید و مد شروع میشود و تو که در افکار خود غرقی احساس میکنی که موجها روی پاهایت را دارند میگیرند.

۳-به مریضی که نصفه شب ساعت ۳ بیاید و بگوید احساس میکنم کف دستهایم دو ماه است که زیاد عرق می کند چه میتوان گفت؟!!

۴- نصفه شب در یک مرکز بهداشت را میزنند، پزشک خانواده بدبخت بیدار میشود..... مریض با شکایت آبریزش بینی!!!...آقاجان! مشکلت اورژانس نیست که نصفه شب بیای....اورژانس نیست ؟؟!!(با حالت داد و فریاد بخوانید) اگه آب بدنم تموم شه چیکار میخوای بکنی!!!

۵- گاهی اوقات مسائل و مصائبی که گرفتارش می شوی آنقدر سخیف و برگرفته از احمقانه ترین لایه های شخصیتی برخی افراد است که حتی از واگویه کردن آن چندشت می شود. (این مورد ربطی به موارد ۳ و ۴ و کلا قضیه طبابت ندارد)