۱- جناب ناخدا همراه عیالش اومده تو درمانگاه...معاینه...تشخیص...تجویز....«اهم مممم» جناب ناخدا با تردید و به طوریکه عیال نفهمد:«آمپول هم نوشتید؟!» جناب اینجانب با نیشخند:«بلللله!!»...جناب ناخدا در حالقورت دادن آب دهان و در گوشی:«عیال نفهمه ولی من از آمپول...یعنی آمپول...من ..آخه ...» من به این صورت و با صدای بلند:«خب آمپولتون رو هم بدید همین اتاق بغل بزنن..» جناب ناخدا با بغضی معصومانه به همراه عیال اتاق را ترک می نماید.

۲- آقا خیلی جالبه...امروز دو عدد از پرسنل که رفیق فابریک هم هستند با هم داشتند می اومدند.یکی با خنده و در حالی که می زد پشت رفیقش گفت:«دیروز رفتم زیرآبت رو چنان زدم که با کله بخوری زمین..ها ها ها...» دومی:«ها؟!! چی؟ چیکار کردی؟» اولی:«هیچی رفتم گزارش دو دره بازیهات رو پیش فلانی دادم...آخه پسره {...} تو تا کی میخوای جیم بزنی...ها ها ها» دومی با چشمهای گرد شده.......
ما با لبخند...اندکی بعد که دیدیم طرف واقعا چه زیرآبی از رفیقش زده...ما هم با چشمهای گرد شده

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن>>> نفرین نامه:

ای وحید! الهی جز جیگر بگیری! موقع خونه گرفتن میری مرخصی، اون وقت من باید برم خونه جنابعالی رو تحویل بگیرم!؟؟؟؟؟ الهی کوسه ماهی بپره تو گلوت، الهی بری گلاب به روتون و آب قطع شه، الهی مریض موقع معاینه گلو روت بالا بیاره، الهی وسط تابستون تو بندر منتظر تاکسی بمونی، الهی وقتی میری حموم شامپو بره تو چشات....مگه از مرخصی بر نگردی ....