مقدمه: کلیه اسامی اشخاص و مکانها و جملات این داستان ساختگی بوده و هرگونه تشابه آنها با حقیقت شدیدا تکذیب میشود.

خاطرات ماموریت

به قلم یک فرمانده

روز اول:

امروز رفتیم ماموریت به بیابان فلانستان، اول همه را داخل مرکز جمع کردیم تا به ستون از داخل شهر برویم. اما همان اول کاری راننده آمبولانس با چند سبقت تمام ترتیب ستون را به هم ریخت و ستون در شهر چند دسته شد که هر کدام به طرفی رفتند،بعد هم خودش غیبش زد. بعد از جمع و جور کردن بقیه ماشین ها وقتی رسیدیم فلانستان دیدم اینها (سکنه داخل آمبولانس) کنار آمبولانس در سایه اش پهن زمین شده اند و بساط خیار و گوجه و پنیر راه انداخته اند. من آدم صبوری هستم و چیزی به آنها نگفتم.

سربازها را به صف کردم برایشان حرف بزنم و در مورد ماموریت توجیه شان کنم که وسط حرفهایم دیدم از آنطرف آمبولانس صدای آواز بندری می آید:« از آبادان...اومدم بندر عباس...هی هی هی...» سربازها که وسط حرفهام سرو صدا میکردند ساکت شده بودند! من خیلی صبورم بنابراین فقط با مقداری صدای بلند گفتم:«آقایان آمبولانس! شما مهمان ما هستید و احترامتان واجب است، اما لطفا احترام را حفظ کنید.» سر و صدایشان خوابید و فقط صدای خرچ و خرچ خیار خوردن می آمد!

ملت را فرستادم بترکونند که دیدم آمبولانسی ها وضعیت راحت کرده اند و راننده و پزشکیارشان که با زیر پیراهن داشتند می چرخیدند، پزشکشان هم دست کمی از آنها نداشت.من به صبور بودنم ادامه میدهم.
موقع برگشتن دوباره ماشینها را به خط کردیم تا ستون حفظ شود.تقریبا ده بار به این آمبولانسی ها گفتم:«لطفا با ستون ...لطفا در ردیف ماقبل آخر....لطفا...» اما از جاده خاکی به اصلی نرسیده، باز همان آش بود و همان کاسه.....من هنوز هم خیلی صبورم

روز دوم:

امروز هم صبح زود ملت را جمع کردیم تا راه بیفتیم. عجیب بود که آمبولانس که همیشه جلوتر از همه در میرفت امروز پشت سر ستون حرکت میکرد.فقط نمیدانم چطور شد که همان وسط شهر دیگر ندیدیمشان ما هیچ وقت نفهمیدیم که آمبولانسی ها رفته اند آش گرفته اند و کنار جاده بساط به پا کرده اند!!!!
آیا من هنوز صبورم؟ آمبولانسی ها دیر تر از همه به فلانستان رسیدند و اصلا به روی خودشان هم نیاوردند.(قیافه آمبولانسی ها >>> )

دوباره مشغول بترکون بترکون شدیم، وسطهای کار دیدم آمبولانسی ها تخت پشت آمبولانس را در آورده اند و در سایه آمبولانس روی آن لم داده اند.انگار آمده اند لب دریا....من نمی دانم چرا هنوز صبورم!!!...........................................

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن:بعرض می رساند عکس پست قبلی متعلق به اینجانب نبوده و از اینترنت اخذ شده است وگرنه ما خفن تر از این حرفها می باشیم.

پ.ن.۲: بدلیل فالتور بودن سایت بلاغ رولینغ! لینکستان اینجانب در اکثر مناطق میهن پریده است! فلذا با عرض پوزش از دوستان. در اولین فرصت نسبت به اصلاح آن اقدام خواهم کرد.