می خواستم در این پست در مورد «پذیرش بدون کنکور دانشجوی پزشکی از مقطع لیسانس» بنویسم، اما پیغام یکی از دوستان (نویسنده  مطلب هفته نامه سپید ) باعث شد تا این دفعه در این مورد بنویسم.

دوست عزیز، آقای علی مرسلی در پیغامی نوشته اند:

«بنده نويسنده مطلب هفته نامه سفيد که شما در مورد آن با نخواندن تمام مطلب در وبلاگ هاريسون نظر داده ايد محض اطلاع خاطر نشان می کنم بنده در همان دانشگاهی که شما درس خود را در آن تمام کرده ايد در حال تحصيل می باشم و هيچ گونه اراده قاطعی پشت مطلب من وجود ندارد!اصولا طنز نويسی ناشی از بی ارادگی است و الا به جای طنز نويس رمان نويسُ فيلمنامه نویس یا چیز دیگری می شدم.
البته با شما موافقم که دزد ها اکثرا (و نه همیشه) شب ها کار می کند و همچنین نظر من این است بعضی پزشکان (و نه همه) اصول اخلاقی را رعایت نمی کنند.همان طور که که استاد من و شما در دانشگاه تبریز این اصول را رعایت می کرد و نمی کند.همان طور که همکلاسی من و شما ممکن است رعایت نکند و نمی کند.چه خوب است حد اقل بین خودمان وبا خودمان و دگم اندیشی رفتار کرده و نظر بدهیم!و الا به گفته خودتان خیلی از صنف ها از جمله موردی که خودتان اشاره کرده اید شب کارند و صرف شب کاری کسی را مقدس نمی کند!
در ضمن خاطر نشان می کنم مطلب چاپ شده طنز بود و قبل از نظر دادن در مورد هر مطلب(حتی اگر طنز هم باشد) باید یکبار از خود آن منبع آن مطلب را خواند!
از حسن توجه شما متشکرم!»

ایشان در پیغامی برای دکتر سینا هم از نبود روحیه انتقادپذیری و طنز در ایشان انتقاد کرده اند و البته نوشته خود را ملهم از واقعیات  دانسته اند.

متاسفانه چون امکان پاسخگویی مستقیم به ایشان (به دلیل عدم ذکر آدرس وب یا ای-میل) وجود نداشت و احساس کردم که ذکر پاسخ در وبلاگ خالی از فایده نباشد، نظرم را همینجا عرض می کنم:

خیلی خوب شد که علی آقا خودش را کامل معرفی کرد، چون شاید او من را (بعنوان نویسنده این وبلاگ حقیر) نشناسد، اما من دورادور ایشان را می شناسم (و احتمالا بالعکس) و مطالبش را هم در نشریات دانشجویی دانشگاه تبریز خوانده ام(واحتمالا بالعکس مجدد!).

راستش ما هم نگفتیم که طنز بد است و دگم اندیشی خوب! و ما هم می دانیم که طنز یه جورهایی حرف ته دل طنازش است. اتفاقا طنز های آقای مرسلی را من در تبریز خوانده بودم و باید بگویم عالی بودند، به عبارتی باید بگم: علی آقا قبلا ها بهتر طنز می نوشتی.
مطلبتان را خواندم، به نظرم لحن آن لحن طنز نبود و شاید اگر راحت باشم (اجازه هست؟) بتوان گفت حداکثر یک هجویه بود با لحنی کوچه بازاری.

البته باید بگویم قسمتی از مطلب که بیماران را به استفاده از رقابت و «همدیگر را تکه پاره کردن» پزشکان تشویق می کند، انصافا هجو نیست و بیشتر به شعارهای انقلابی کمونیستی! شبیه است. بالاخره پزشک ها با هر درآمدی، یک جورهایی نماد امپریالیسم و فئودالیسم هستند (مخصوصا که دگم و انتقادناپذیر هم باشند!)و بیماران هم با هر سطح رفاهی، سمبل پرولتاریا و رفقای کارگر!

 البته و صد البته که در میان پزشکان هم مثل همه اقشار ممکن است افراد ناهنجاری وجود داشته باشند (مثلا خود بنده که نصفه شبها دزدی میکنم!) 
آیا کسی که با قاطعیت
 در اکثر قسمتهای مطلب خود القاب مرحمتی به پزشکان و دندانپزشکان را با قید های «اکثرا» «بیشتر» «کم نیستند» ذکر میکند و میفرماید که «دکترها  {بدون ذکر استثنا} فلان» و «این صنف، چنان»، همان کسی است که بعدا مینویسد که: البته بعضی دکتر ها و نه همه و من منظورم همان بعضی ها بوده!؟؟؟؟؟؟
بالاخره بفرمایید تا ما هم بدانیم که از نظر شما «با یک گل بهار نمیشود؟» یا «مشت نمونه خروار است!؟»

در پایان باید بگویم شخصا علی آقا را دوست دارم و همچنان او را نویسنده قابلی میدانم، اما هیچ نویسنده ای را هم ،مثل هر بنی بشر دیگری،  عاری از حب و بغض و احتمالا غرور و شتابزدگی نمی دانم.
اگر هم لحن انتقادم تیز بود، نه به خاطر دلخوری، بلکه به خاطر رسیدن به گفتمان مشترک با علی آقا بود.

بزرگترین جسارتی که به محضر علی آقا می کنم این است که «بهتر است بدانیم سخن ما، چه طنز و چه نطنز! چه برداشتی را ایجاد میکند. چون خطاب ما به مخاطب است نه به خودمان»