خب بد نيست آدم وقتی خيلی سرش شلوغه حداقل با آرزوهای خوب خوب سرش رو گرم کنه!
داشتم به اين فکر می کردم که اگر اين مشغله های مزخرف دور و برم را نداشتم و احيانا امکاناتش را هم داشتم چه کار ميکردم و اوقاتم را چطور ميگذروندم!؟

راستش من اگر فرصت و امکاناتش را داشتم در اولين قدم مرتکب جهانگردی ميشدم. چون از همان بچگی اطلس های گيتاشناسی يکی از اسباب بازی های من بوده اند! و تا به امروز هم هر چند سال يک بار ويرايش جديدی از کتابهای اطلس و کشورشناسی را تهيه می کنم. البته تا به امروز نتونستم پام رو از مرزهای ملی اونورتر بذارم. اما آرزو دارم روزی بتونم به گشت و گذار در کشورهای ديگه و آشنايی با لايه های اجتماعيشون بپردازم.

بعد از اون (شايد هم به ضرورت قبل از اون) زبانهای فرنگيم رو تقويت ميکردم. در اولويت انگليسی و بعد عربی که تقريبا وضع بعتری دارند. بعد از اون استانبوليم رو تقويت ميکردم و بعد می رفتم سراغ اسپانيولی و آلمانی دو زبانی که شروع به يادگيريشون کردم اما در همون اوايل راه بدليل همين مشغله ها ولشون کردم.


راستش بعد از فراغت از اين کارها بدم نمی اومد که يک سری کارهای انتشاراتی و فرهنگی در همين راستا و راستاهای ديگر! انجام بدم.....
بعدش هم که ديگه هر چه قدر فراغت داشتم حتما تموم شده بود و جايی برای کارهای ديگه نمی موند و بايد به قرارم با ملک الموت می رسيدم (البته اگر قبلش همديگه رو اتفاقی نمی ديديم)


راستی...همين ميتونه يه بازی جديد باشه......خب ...بنده با کمال افتخار از دوستان عزيزم متوترکسات ، نيشتر، نم نم، آقا رضا (و ايضا بقيه بچه های پزشکی تبريز) دژاوو، سارا و نيز بقيه دوستان دعوت می کنم که بفرمايند:«اگر فارغ از اين مشغله های فعلی بودند، چه می کردند؟»
در ضمن کاوه جان، دعوتت رو  برای کتابهای نيمه کاره (نشان عزم ملی!!!!) در اسرع وقت لبيک خواهم گفت.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن: محموروج hits the top .... محموروج با ۳۶ ساعت مداوم (۴ شيفت بدون وقفه) شيفت بگيری در کلينيک ها ، رکورد زد......محموروج جان شعارت اين باشد:«ميشود و می توانيم...هورا!»