روزهای آخر دانشگاه بود و من دنبال کارهای پایان نامه. بعضا سالهای اول دانشگاه رو به یاد می آوردم. یادم می اومد که چقدر پر انرژی پر شر و شور بودیم.
وقتی دوره آموزشی خدمت مقدس تموم شد و قرعه فال بندر عباس رو به نام من بیچاره زدند، یاد دوران آموزش می افتادم و می گفتم چه انرژی ای داشتیم!
حالا که نصف دوره رو رد کردم هم احساس می کنم انرژی ام نسبت به روزهای اولی که اومده بودم اینجا کمتر شده.


کلا ما ایرانی ها آدمهایی هستیم که با حسرت گذشته (نوستالژی)زندگی می کنیم.اما در مورد خود من فکر میکنم علتش اینه که هر روز که میگذره نسبت به تلاشم ، نسبت به تمام انعطاف پذیری که در مقابل شرایط سخت نشون میدم، و نسبت به تمام مسائلی که تحمل میکنم، کمتر نتیجه می گیرم.
شاید بهتر باشه که همه چیز رو بندازم تقصیر محیط و جامعه و خودم رو رها کنم! اما فکر می کنم هر چند که شرایط سخته اما من باید بیشترین بهره رو از اون ببرم و در میان حداقل گزینه های موجودی که برام پیش میاد بهترین انتخابم رو بکنم.تا بعدها دیگه جایی برای حسرت خوردن نمونه.
دقیقا به همین دلیل هم هست که حتما می خوام رای بدم.....