آخیش!!!!!
بعد از کلی کار مفت تو ارتچ! بالاخره تونستم یه مرخصی بگیرم.البته مرخصیش کوتاه بود و تا ولایت خودمون نمی رسید! اینقدر هم دقیقه نودی صادرش کردند که نتونم بلیط هواپیما بگیرم.به خاطر همین اومدم مناطق مرکزی ایران و خانواده هم همین کار رو کردند تا بعد از ماهها تجدید دیداری بکنیم!
خیلی دلم میخواد یه پست پر ملاط بنویسم در مورد مضراتی که سیستم خدمت اجباری داره و دو سال از بهترین وقت جوونا رو میگیره، از برده داری مدرن (مخصوصا در مورد سربازهای صفر و درجه پایین) و خیانت ها و تنگ نظری ها و حق خوری ها.....راستش ما که حداقل درجه مون بالاست و موقعیتی هم داریم حقمون پایمال میشه اما وقتی درجات پایین تر رو میبینم واقعا دلم براشون کباب میشه.فعلا همین تیتر ها کافیه، شاید بعد از اتمام خدمت یه پرونده مفصل براش راه انداختم.
------------------------------------------------------------------------------------------------

نوشته دکتر س هم قابل تامله، مخصوصا وقتی کامنتهای ارسلان (نویسنده وبلاگ برگی از دفترچه ایام) را زیرش میخوانی میتوانی به راحتی انگیزه ها و مسائل روانی چنین آدمی را بفهمی.