دکتر ل هم اتاقیم بود. مدرک پزشکیش رو از دانشگاه جراح پاشای استانبول گرفته بود و تو استانبول هم کار میکرد، کارش هم حسابی گرفته بود و اگه اون اتفاق نمی افتاد شاید برنمی گشت ایران.

به خاطر اون اتفاق دکتر ل همه کار و زندگیش تو استانبول رو ول کرد و اومد ایران و حاضر شد  چند ماه هم بخشهای مختلف رو تو ایران بگذرونه تا مدرک تحصیلی ایران رو هم بگیره و در همین مدت بود که هم اتاق من شد. البته این قضیه (برگشتن به ایران و نه هم اتاقی شدن با من ) باعث ناراحتیش نشد چون ..... بله ...... ازدواج و بازگشت به میهن

یک بار دکتر ل عکسی از عکس های ترکیه ش رو نشونم داد و گفت:« این مرد یه روزی نخست وزیر میشه، درسته که سابقه زندان داره و قانون اجازه نمیده که به نخست وزیری انتخاب بشه اما هم جربزه اش رو داره و هم محبوبیتش رو.» مردی با تبسم و رگه هایی از غرور کنار دکتر  ل و چند نفر دیگه از پرسنل کلینیک کوثر محله فاتح استانبول ایستاده بود. قبلا شهردار استانبول بوده و به خاطر خوندن شعری محکوم به زندان شده بود. نمی دونم اون عکس و اون چهره چه چیزی داشت که بعد از گذشت سالها با جزییات کامل هنوز تو ذهنمه، با این که فقط یک بار دیدمش.

اون موقع سال ٧٩ بود، دولت اربکان ساقط شده بود و بولنت اجویت (شریک اسبق و نامتجانس دولت ائتلافی اربکان در بحران قبرس) سکان دولت رو در دست داشت. اصلا به نظر نمی اومد که پیش بینی دکتر ل صحیح باشه.

اما چند سال بعد وقتی حزب مرد متبسم عکس کلینیک کوثر، سرکار اومد یاد حرف دکتر ل افتادم. اون به زودی نخست وزیر هم شد و پیش بینی دکتر ل کاملا محقق شد.

اون مرد دیروز در اجلاس داوس حرفهایی زد که توجه دنیا برانگیخت. اون مرد رجب طیب اردوغان بود، کسی که گفت آنچه را که می اندیشید باید بگوید...

___________________________________________________________________

پ.ن: رسانه های وطنی در لوث کردن قضایا استادند...