چرا از گیک (geek) بودن نفرت دارم

چرا از گیک (geek) بودن نفرت دارم؟

1- چون هنوز دوست دارم روزنامه به دست بگیرم و روی مبل لم بدهم.

2- چون دیدن کارت پستالی که با دستخط رویش نوشته باشند «عیدتان مبارک» بیشتر از کارت پستالهای الکترونیکی مرا به وجد میاورد.

 

 

3- چون وقتی با دوستانم به کوه و جنگل میرویم بیشتر میچسبد تا اینکه با هم در روم قرار بگذاریم!

4- چون هیچوقت برای سلام و علیک های روزانه ام کانتر نگذاشته ام.

5- چون وقتی مردم در خیابان مرا می بینند یکهو نمی پرسند asl?

6- چون تماشای طولانی مدت مناظر طبیعی بر خلاف تصاویر دیجیتالی چشمانم را خسته نمی کنند.

7- چون به سلامت ستون فقرات و  شانه ها و چشمان و اعصاب خود علاقمند هستم.

.

.

.

-چون هنوز لبخند واقعی را به دونقطه و پرانتز ترجیح می دهم :)

 

*گیک:کسی که کامپیوتر و زندگی دیجیتال برایش از نان شب هم واجب تر است و خوره اینترنت و این جور چیزها می باشد.

_________________________________________________________________

رانت:

مصداق رانت گروهی و قانونمند را ملاحظه بفرمایید:

دانش آموختگان شاهد رشته پزشکی بدون کسب امتیاز پروانه ساخت مطب می گیرند.
سازمان نظام پزشکی به تازگی مصوبه ای مبنی بر تشخیص موارد استثناء برای تاسیس مطب داشته است که مطابق آن فرزندان شاهد که در رشته های پزشکی دانش آموخته شده اند با معرفی بنیاد شهید می توانند بدون به دست آوردن امتیاز مربوط در هر جایی که بخواهند مطب تاسیس نمایند.


/ 27 نظر / 29 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا

سلاام من فکر کردم شما نیستین!!! پس الان باید گله کرد 1 و2 و3 شروع میکنیم ...[چشمک] هوم موافقم گیک شدن یعنی الکی شدن به نظر من همه چی داری ولی الکی[لبخند]

سارا

خیلی باحال بود. ولی سندرم چپه نه چپکیه !! سیاسی اش نکنین لطفا[نیشخند]

یه دوست

دوست عزیز سلام هرچند در سایه سار عزیزانی که جان و مال خود را فدای پاسداری از وطن و هموطنانشان نمودند از ابتدا تا به حال کسانی بوده اند که نام این عزیزان را بیرقی ساخته و در زیر سایه ی حامی ان از هیچ گونه خبط و خطایی کوتاهی نکرده اند و از نام این بزرگان هر انچه خواسته اند سو استفاده نموده اند. من فرزند شهید نیستم اما دوستان زیادی دارم که حتی قبل از اینکه متولد شوند طعم یتیمی را در رحم مادرانشان چشیده اند جنینهایی که گوششان به جای شنیدن قربان صدقه ی مادرانه و پدرانه برای ورودشان به این دنیای ناسپاس پر بوده است از ضجه و ناله های مادر داغدارشان دوست عزیزم خوشبختانه یا بدبختانه منو شمانمیدانیم چه دردی است وقتی بی پدر باشی و چه درد عظیم تری است که پدرت برای حفظ جان و مال هموطنانی تو را تنها و بی پناه گذاشته باشد که به خون تو تشنه اند و به جای انکه سر بلند کنی و با افتخار بگویی که من فرزند ان بزرگمردی هستم که به شما این فرصت را بخشید تا درکنار پدرانتان و دستان پرمهرشان ببالید از دلهره ی انگشتان اشاره رفته به سویت چنان خاموش میشوی و گوشه ازلت میگزینی که انگار اینان همه با تو ودرد تو غریبه اند

یه دوست

انچنان خود را مخفی میکنند تا دیده نشوند به دانشگاه میروند چنان با انها برخورد میشود که گویی خطایی از انان سرزده است، فرزاندانی که عمری بی پدری و بی رحمی جامعه را سهم خود دیده اند از این دنیای ناسپاس کسانی که جامعه ی ناسپاسشان هنری کرده و سهمیه ای برای انها که سالها درداشنایند تخصیص داده است تا شاید اگر از حمایت پدر برخوردار نیستند دلشان خوش باشد که با داشتن چند تست اشتباه بیشتر فرصت این را دارند تا ادامه تحصیل دهند :هدیه ای با منت سنگین از طرف جامعه ای که حالا انها را چیزی جدا از خود میبیند درشسان تمام میشود و جامعه ی سرخوش و نا اشنا بادرد و مشکلات پیش امده به سبب از دست دادن ستون خانواده اشان یکبار دیگر بنده نوازی!میکند و مرهمتی دیگر بدون امتحان ورودی فرصتی در اختیارشان قرار میدهد تا کار کنند اما تصور نکن این بار دیگر بدون منت است ،خیر .حتی خود قانونگذار کم از منت نهادن بر سرشان نمیگذارد. کسانی که شاید اگر پدر خانواده اشان را از دست نمیدادند به نان نسیه ای که من و شما امروز جلویشان قرار میدادیم محتاج نمی بودند و در سایه ی حمایت پدر سر بلند میکردند و با گرمای وجود حامیشان گذران زندگی میکردند ،بدون حاشیه

یه دوست

و تهمت و ناروا دوستی دارم 26 ساله که در تمام این 26 سال مبهوت کلمه ی پدر است اصلا نمیداند تجلی لغت پدر چگونه است روزی که از دست این زمانه ناسپاس و البته من وشمای هموطن به ستوه امده بود و بغضی که سالها در پشت نگاه سنگینش مخفی بود ترکید در چشمان شرمنده ی من خیره شد و گفت ای کاش دخترک بی سوادی بودم و هرگز فرصت درس خواندن نداشتم اما حضور گرمای دستان پدرم را برای لحظه ای احساس میکردم پدری که فقط معنایش را بارها در لغت نامه ها خوانده ام و فقط در خانه های دیگران به تماشا نشسته ام پدری که نه تنها از من گرفته شد بلکه نبودش همیشه خانواده ی دو نفریمان را دچار نگرانی از حرفهای یاوه ی مردمانی ساخت که خود از درد ما فقط حدیثی شنیده اند از دور ،و چنان بی رحمانه بر عصمت و پاکی مادرم و در واقع تمام خانواده ی من به بهانه ی دفاع از خانواده اشان و دور ماندن شوهرانشان از فتنه های بیوه زنی تنها تازیانه زدند که خانواده ی من هنوز که هنوز است تاب قد بلند کردن از زیر این خروار حرفهای سوزانی که نقل مجالس خاله زنکانه اشان است ندارد . دوست خوبم وقتی سیل اشکانش دیگر مجال حرف زدن برایش باقی نگذاشته بود.لحظه ای به خود لرزیدم .

یه دوست

به خود لرزیدم از اینکه مباد اه قلب ترک خورده اش تمام زندگیم را بسوزاند ترسیدم ازاینکه مباد من و شما را نبخشد ترسیدم از اینکه مبادا من و شما را به خدای بزرگش بسپارد ترسدم که مبادا نفرینمان کند . . اما اینبار هم اشتباه کردم وقتی دعایش را در حق خودم و شما شنیدم .وقتی که حق را به من و شما داد.وقتی گقت ما نیز حق داریم چون در زندگی انها نبوده ایم و بی خبر ار مشکلاتشان.وقتی گفت ما نیز حق داریم چون سرگرم زندگی و مشکلات خودیم.وقتی حق را به ماداد چون خسته ایم از جامعه و حرفهایش.وقتی خسته ایم از ریشسفیدانی که پدران و خانواده ی این عزیزان را پلکانی ساخته اند برای ترفیع خویش و هر کجا که کم می اورند در مایه گذاشتن از این عزیزان کم نمیگذارند و در عوض به انها کرسی دانشگاه و شغلهای با منت میدهند . دوست خوبم او به من به شما به مردم وطنش حق داد با تمام الام روحی اش . . اما ایا من وشما به خودمان حق خواهیم داد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یه دوست

دوست خوبم پر حرفیه منو ببخش.احساس کردم باید این حرفها گفته شود اگرچه میدانم همگی خوب میدانیم[گل]