هنوز هم....

چند بار شده تا حالا خدا را احساس کنی؟

چند بار شده به خونی که در رگهایت جریان دارد... به نبضت.... و  به ملایمت نفسهایت فکر کنی؟

هر چند روز یک بار می نشینی تا به کودکی  که درون توست بگویی که هنوز صادقانه و مهربانانه زندگی کردن را فراموش نکرده ای و زیر قولهای خردسالیت نزده ای؟

....

....

....

می دانی؟

هنوز هم انسانیت هست...هنوز هم خدا ما را دوست دارد...و گرنه تاکنون از بین رفته بودیم.

/ 17 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی

50 شدی دکتر[نیشخند]

میثم

از اینکه با سر زدن به نامه بر با وبلاگت آشنام کردی ممنونم. باز هم سر بزن . من هم سعی می کنم رسم ادب و اصل هر دیدی یک بازدید داره رو رعایت کنم

امیر

با نظرتون تا حدودی موافقم بهرحال ممنون راستی لینک شدید

هنوز هم ولی داره کمرنگتر میشه

قلم

اغلب آدم ها با بزرگ شدنشان، آدمیتشان را خرد می کنند[لبخند]...

نیلوفر

این پستت با همه ی پستات فرق داشت [چشمک] شاکر شدی دکتر ! آفرین [گل]

Ray VQ

البته و صد البته...!

بارون

بارها شده!من وقتی جنین شناسی رو می خوندم این احساس تجربه کردم. نگرانی که از روی کامنت ها شناسایی بشی؟؟! اگه این طوره که کامنت هاتو تایید نمی کنم یا بلافاصله دیلیت میکنم.خیالت راحت باشه شما هر چی دوست داری بنویس!

ماوی

بابا ایول[نیشخند] قربون اون خدا بره ماوی[قلب]

نسرین

بالاخره دیده شد! دلمان را داشت می شکاند ها! اینهمه وبلاگ آن وقت زورش به وبلاگ فسقلی ما رسیده بود![زبان]