ظلم بزرگی که زیر برچسب قداست پوشیده مانده است

بحث من در مورد فرآیندی است که تحت عنوان خدمت مقدس!!! به جوانان مرز و بوم تحمیل میشود....نه لطفا زود قضاوت نکنید، من با مقدسات مشکلی ندارم! حس میهن پرستی ام هم در حد کفایت قوی است. دوره خدمت بنده هم با تمام مشکلاتش گذشته و انصافا خدمت من و سایر دوستان پزشکم با خدمت سایرین بسیار متفاوت بود (هرچند که به گفته دوستی «خدمت وظیفه خوب اصلا نداریم»)

اما نمیتوان چشم بر چنین ستم سیستماتیک فراگیری بست:

سربازان (بویژه سربازان صفر) در سیستم خدمت مثل یک برده دیده میشوند. به آنها نفر
گفته میشود (یعنی تفکر بر اساس واحد شمارش!) به کارهای سخیف و حقیر گمارده میشوند. انواع توهین ها و تنبیهاتی که روی کاغذ غیر قانونی هستند، در حقیقت اجرا میشوند. حقوق یک سرباز صفر چیزی حدود 5 هزار تومان است که در اکثر مواقع آنهم پرداخت نمی شود.

جوانان در بهترین سالهای زندگی خود باید انواع توهین ها و تحقیر ها و ناملایمات جسمی و روحی را تحمل کنند. تغذیه و وضع بهداشتی خوبی نداشته باشند و در عین حال نتوانند دم بزنند. چه بسیار بودند مواردی که از سرگروهبان خود کتک خورده و حتی دچار شکستگی میشدند و در مقابل اصرار ما بر افشای نام ضارب فقط سکوتی آمیخته با ترس را تحویلمان میدادند.

آسایشگاهها معمولا مملو از سوسک و ساس و شپش است و هیچوقت اهمیتی به این مساله داده نشده است (با یکی دیگر از دوستان پزشکم بارها پیگیری کردیم. تلویحا به ما گفتند سربازند ولشان کنید!) غذاها هم از لحاظ ارزش غذایی و بهداشت در حد زیر صفر هستند.

گفتند که "سیگار" محبوب‌ترین تفریح سربازان وظیفه و ایکاش مشکل فقط به همین ختم میشد، متاسفانه پادگانها به یکی از بزرگترین مراکز مصرف مواد مخدر تبدیل شده اند. فکر میکنم فاصله بین خواستن و توانستن (در مورد مصرف مواد!) در پادگانها به چند دقیقه رسیده است.

باز هم بگویم؟.....از سربازانی که به خاطر ترس از سوءاستفاده (توسط مافوق یا هم رده ها) دچار حملات پانیک شده بودند؟ از سربازی که به خاطر چنین مشکلاتی خودکشی کرد و پول تیر را هم از خانواده اش گرفتند....باز هم بگویم؟!!!

شاید به خاطر چنین مطالبی، این وبلاگ مورد لطف ویژه قرار بگیرد، اما جای افتخار دارد اگر آخرین مطلبش همین مطلب باشد.

____________________________________________________________

مطالب قبلی ام در همین زمینه:

مقایسه ۱۹۵ کشور جهان در وضعیت نظام وظیفه

دو عدد داستان فسقلی

دیوارنوشته های پادگان

خود آموز خدمت مقدس ۱ و ۲ و ۳ و ۴

 

/ 28 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امیر

زیر پرچم باید رفت !! جور دیگر باید زیست

s r

سلام جناب آقای دکتر من مدتها بود که از طریق پیوند وبلاگم هی می خواستم به وبلاگ شما سر بزنم ولی هر بار که صفحه باز می شد یا ارور می داد یا میگفت همچین وبلاگی ثبت نشده است تا اینکه امروز از طریق پیوند وبلاگ سیاه سپید خاکستری وبلاگتون رو باز کردم و دیدم بعله من در تایپ آدرس وبلاگ شما در پیوندام بعد از عدد87 یه دات گذاشته ام و واسه همین وبلاگتون باز نمی شد. الان هم که اومدم تلافی اون روزایی که تنونسته بودم بیام همه پستاتون رو خوندم بومی سازی را من هم مخالفم...رانت خواری ها رو من هم به عینه دیده ام.در مورد مرگ مغزی هم در یک مجله از دکتر اصفهانی خواننده مشهور پرسیده بودند بهترین خاطره زنگدیتون چی بود .....اصفهانی هم گفته بود شفای مریض مرگ مغزی با توسل به حضرت ابوالفضل. به من هم یه سری بزنید

من

سلام.دقیقآ همون طوریه که گفتید.ولی آخه چطور و چی بهش بگم دوست ندارم ناراحت بشه.و این بدترش میکنه.این خصلتشه نمیشه که عوض بشه.مرسی از کامنتتون.

نسرین

چرا شما اینقدر مشکوک غیب شده اید ؟! [نیشخند]

محمد

سلام . به خانه ی خودت خوش آمدی. هر جا را نگاه می کنی همینطور است. ناملایمات را همه می بینند به فکر درمان باش! موفق باشید.

گلی

سلام وبلاگه جالب و زیبایی داری ! راستی چرا نمی خوای چن تا فایله تبلیغاتی تو وبلاگت بزاری و به همین سادگی کسب درآمد کنی اگه واقعا دوست داری با راحتترین کار پولدار بشی بیا وبلاگه من ،سمت چپ صفحه یه بنرهستش که نوشته( انتخاب اولین وبستر ایرانی ) میری تو اون عضو می شی(یعنی تو اون سایت بالای صفحه ثبت نام رو میزنی) بعدش برات چن تا کد تبلیغاتی میدن که باید اونو بزاری تو تو قسمت تنظیمات وبلاگ"در بخش کدهای اختصاصی" بعدش هر کلیکی که به اون فایلهای تبلیغاتی میشه به صندوقت 60تومان اضافه میشه(اگه تعداد کلیکات صفر باشه بعد از 48ساعت عضویتت غیرفعال میشه پس بهتره خودت همون اولش یه کلیکی بکنی!) و در کل به حسابت واریز میشه (که البته حسابت باید سیبای ملی یا سپهر صادرات باشه) . راستی اگه حساب نداشتی مشکلی نداره فقط هنگام عضویت جای شماره حساب ده تا 2 و سه تا صفر وارد کن تا هر وقت حساب باز کردی از بخش ویرایش حساب ، شماره حسابتو عوض کنی ! "بهتره قبل از عضویت قوانین و راهنمایی های سایت رو بخونی" برای کسب اطلاعات بیشتر به وبلاگه من یه سری بزن. یادت باشه شانس فقط یه بار در خونه آدمو میزنه!!!!!

ثمین

1 2 3 همه بیخیال غصه...[چشمک] سلام دکتر.خوبی؟ حتی اگه فیلترتم بکنن ما با فیلترشکن بازت میکنیم.[عینک]

ثمین

ما آپیدیم.اگه خواستی یه سر بیا خبر مرگمونو بخون.البته به خیر گذشتا![نیشخند]

خاله آذر

بابا،بی خیال،افسرده نکن ما رو دکتر..یاد سربازی افتادم که شب ساعت 12 با سرو صدا که داد میزد سوختم سوختم اوردن تو درمانگاه جلفا...عین مار داشت به خودش می پیچید.وقتی ار سرباز همراهش پرسیدم که چی شده،یهو یه مرد قد کوتاه ربشو با خنده یه اسپری دفاع شخصی نشونم داد و گفت من مافوقشم.روی این اسپری نوشته حداقل فاصله 1 متر،ولی من از فاصله 20 سانتی پاشیدم تو چشمش...و اینو با خنده ای کریه گفت...تو دی ماه به اون سردی تموم پنجره ها رو باز کردیم و با سرم شستشو شروع به شستن چشمها و سر و صورتش کردیم...تابعد از نیم ساعت به خودش اومد.تازه بعد از اون شروع به لرزیدن کرد.2تا پتو و دوا و درمون و....ولی مطمئنم که یه سرماخوردگی وحشتناکی گرفت.البته هیچ چاره دیگه ای نبود.هر چی از سرباز همراهش پرسیدم،اخه این پسره چیکار کرده که فرمانده اینجوری کرده باهاش،گفت خانوم دکتر توروخدا به جوونیم رحم کن و منو از جواب دادن به این سوال معذور.....

تتتت

سلام به روی ماهت که درست میگیی من خودم یکی از اون بد بختاییم که هم گول رقیقو خوردم که گفت بیا پارتی دارم هم اینکه اموزشی افتادم جایی که توی سطل اشغالاش عقرب داشت (شانس اوردم که اخرای تابستون بود مار جعفری هم فراوان)بعدشم به یه جای بدتر از اونجا اوفتادم که دیگه بیهیالش شدم(میگفتن هرچی بهتر باشی جای بهتر میوفتی ولی این حرفا تو خدمت بر عکسه)